یه حادثه
گل پسرم مامان بزرگ برای عاشورا میره خونه عمه تا بتونه بره سر خاک برادرش.متاسفانه شبش رو پله تعادلشو از دست میده و میخوره زمین.استخون دستش بد جوری میشکنه.(کمی بالاتر از مچ)
نزدیکای صبح بود که این اتفاق افتاد.بیمارستان اونجا میگه باید عمل شه.بجای اینکه برسوننش اینجا میبرنش پیش شکسته بند.اونم کلی دستشو میکشه که مثلا استخونو جا بندازه و آتل میگیره.دیگه دکترم نرفت.چند روز بعد که از دستش عکسبرداری میکنن میبینن جا نیفتاده.دستشم کلی ورم کرده بود.
دکتر میفهمه که رفته پیش شکسته بند کلی ناراحتی میکنه.آتلشو عوض میکنه و میگه باید جراحی شه.چند روز درگیر دکتر و بیمارستان بودن که بالاخره به یه دکتر دیگه معرفیش میکنه.اونم سریع جراحیش کرد.(سه شنبه پنج آذر)روز بعدم مرخص میشه.
چند تا میله و پیچ و مهره از بیرون به دستش بستن.یه چند روزی باید تحملشون کنه.امیدوارم کارش به عمل بعدی نکشه.
خواستم عکشو بذارم ولی نشد.
مامان بزرگ ایشالا هرچه زودتر خوب شی.



یه حادثه
